امیرعلی ماامیرعلی ما، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 13 روز سن داره
زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 6 روز سن داره
فاطمه مافاطمه ما، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 27 روز سن داره

فرشته های با ما ...

گل پسر 2ونیم ساله

1395/3/15 19:13
نویسنده : مامان زینب
248 بازدید
اشتراک گذاری

گل پسر ما یکم دیر حرف زد ولی خوب یکدفعه ای دیگه کامل حرف افتاد ولی هنوزم یه سری از حروف رو نمیتونه درست تلفظ کنه و همین هم حرف زدنش رو خیلی بامزه کرده و وقتی که حرف میزنه فقط میخوای بخوریش

وقتی چیزی رو دوست نداره بخوره و من بهش میگم بخور،واسه اینکه نخوره میگه مامان بخورم دلم درد میگیره استفراغ میکنمقه قهه

تا همین چند روز پیش به سلام میگفت مام ولی الان میگه نلام خندونک

ماشین هم که هنوز واسش همون "هان هانه " هرجا میخوایم بریم میگه با هان هانی میریم ؟محبت

وقتی خسته میشه میگه مامان حنه ام ( خسته ام ) بیا بریم بقاتیم (بخوابیم).قه قهه شبا هم که میخواد بخوابه میگه مامان ایر میخوام بقاتم.وقتی شیرش رو میخوره میگه بیا ازم بگیر الان حنه میشم...خندهخندهخنده

 به بستنی هم میگه بمنی و هرروز هم باید یه دونه بخوره.فقط هم از نوع ساده چوبی‌‌‌زبان

دوست داره یه چیزی رو براش توضیح بدم و خوب هم گوش میده.اگه هم وسطش قطع کنم میگه مامان برام تعریف کن.خودشم که میخواد چیزی رو توضیح بده میگه بزار برات تعریف کنم .بزار برات بگم...خجالت

خیلی مودبه وقتی بیرون میریم کسی رو میبینه سلام میکنه حتما موقع خداحافظی هم بای بای میکنه و دست میده.اگر من به کسی بگم ممنون حتما اونم بعد من میگه ممنون بوس

حرف زدنش در کل یه جور خاصه.موقع بازی نمیگه بیابریم بازی میگه " میخوای با هم بازی کنیم "بوس

عاشق دوچرخه و چرخونکشه و هرجا که میره باید این دوتا رو هم با خودش بیاره.وقتی هم داریم آماده میشیم که بریم بیرون سریع میپرسه دوچرخمم بیارم؟؟؟ خجالت

درکل پسر خیلی پر انرژیه و یکمم زیادی جیغ میزنه و جیغش هم از سر لج نیس تمام کارهاش باید با صدا باشه وگرنه بهش حال نمیده خندونک

اون فسقلی رو اون پایین ببین به خدا ...قه قههمحبتمحبت عشقین هر دوتاتون 

بچم داره برنامه میبینه با هیچ کسم شوخی ندارهسبز

تو حال خودشونن محبتمحبت

فدات بشم من که گاهی وقتا یه فیگور هم واسه عکس میگیری خنده

عاشقه اینه که از من یه چیزی بخواد و من بهش بدم و اونم با صدای بلند بگه ممنونم منم بگم فدات شم خنده

در بیشتر مواقع با آبجیش خیلی خوبه و هواشو داره .هرچی میخوادبخوره میگه مامان به نی نی هم بدم .وقتی خانم ووروجک کاری میکنه مثل پشت تلویزیون رفتن و کانال رو عوض کردن که من عصبانی میشم امیرعلی هم خیلی مظلومانه میگه مامان گناه داره کوچولو قه قهه الاهی من فدای دلت بشممحبت

عاشق شیر خوردنه اونم تو شیشه.یکسره میگه ایر بده تو شیشه....به شیر میگه ایر خندونکخنده

صبح که از خواب بیدار میشه و من رو صدا میکنه که برم پیشش سلام میکنه و خودش سریع میگه مامان حالم خوبه...قه قهه

اوه اوه عشق حموم و آب بازیه .همین که باباش میاد خونه میگه بریم حموم و میگه نی نی رو هم ببریم..

عاشقه ته دیگ غذاست.وقتی میخوام بهش غذا بدم اولین سوالش اینه که مامان ته دیگ داره؟؟؟ یه وقتایی هم خودش پیشنهاد میده آبگوشت میخوام...وقتی از خوردن یه غذایی خوشش میاد و نگاه میکنه که داره تموم میشه اصلا نمیگه بازم میخوام بهم میگه مامان بازم داریم؟؟؟غذاهایی که خورشتی باشه رو خیلی دوست داره و بیشتر میخوره و همش میگه ار آبش بریز روش... توی غذا خوردن هم خیلی پسر خوبیه اصلا اذیت نمیکنه و خودش که گرسنه میشه میاد پای گاز و میگه" به " میخوام.حتما هم باید از توی 2تا قابلمه براش بریزم یعنی که یکیش برنج باشه و اون یکی هم خورشت . بوس

آخ آخ عاشق این برنامه محله گل و بلبل و عمو پورنگه.یکسره میگه عمو برام بزار گریه چندتا از قسمت هاش رو براش دانلود کردم که با لپ تاپ ببینه ولی وقتی از تلویزیون میزاره و تموم میشه تا یک ساعت بساط گریه آقا رو داریم که بازم میخوام.هرچی براش توضیح میدم که فردا دوباره میزاره قبول نمیکنه و فکر میکنه مثل روی لپ تاپ میشه دوباره بزنیم از اول ببینهسبزمتفکر

ولی توی هرچیزی خوب باشه تو عکس انداختن خوب نیست.باید با هزار التماس وقسم راضیش کنی که میخوام ازت عکس بگیرم تازه اونم با نگاه دوربین نمیکنه یا یه کاری میکنه که عکس خراب شه.با این کارش خیلی مشکل داریم عصبانیشاکی

 

 

توی اردیبهشت که 30 ماهگی امیرعلی بود یه مسافرت یک هفته ای به کرمانشاه داشتیم.واقعا زیبا بود تا حالا توی این ماه سمت غرب نرفته بودیم خیلی دیدنی شده بود.با بابا مراد اینا رفتیم شاهزاده حسن

بمیرم بچم دیگه خیلی حاجت داره .میخواد واسه گرفتن حاجتش از امام زاده بره بالا قه قهه

الان یعنی بابا یونس داره کنترلشون میکنه که امام زاده رو به هم نریزن قه قهه

آقا از خودش عکس سلفی میگیره ماهم دنبالش از اون عکس میگیریم...متفکر

بعد از اینکه از کرمانشه برگشتیم یک هفته ای رو خونه بودیم و دوباره بار سفر بستیم و این بار به سمت شیرازخجالت

عشق آقا واسه دوچرخه سواری که شب و روز نداره.خونه آقاجون دیگه خیلی راحت بود.با بابام شبا هم میرفت واسه گردش.فدات شم من بوس

اکو پارک صدرای شیراز

به آقاجونش هی میگفت :آجون کیکاب برام میخونی؟ خنده 

عزیز مامان دوست داره شلواری بپوشه که دست کنه تو جیبش و راه بره قه قهه

خدایی اصلا مثل خیلی از بچه ها که تو لباس پوشیدن اذیت میکنن نیست.وقتی میخوام لباس تنش کنم خیلی همکاری میکنه و اهل نق زدن هم نیست که بگه اینو میپوشم یا نمیپوشم تشویقمحبت

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)